مرضیه ترابی | شهرآرانیوز؛ بهتازگی «زهران ممدانی»، شهردار مسلمان و هندیتبار نیویورک، صحبتهایی را درباره مسئله بازگرداندن الماس کوهنور به هندوستان مطرح کرده است. این سخنان زمانی مطرح شد که چارلز، پادشاه انگلیس، برای دیداری رسمی وارد آمریکا شده بود.
اینکه ممدانی چرا چنین موضوعی را مطرح کرده، دستکم برای ما چندان مهم نیست، اما میتواند بهانهای باشد برای صحبت درباره یکی از مشهورترین الماسهای جهان که برخلاف باور برخی، بزرگترین نمونه از نوع خود نیست؛ الماسی که در عهد افشاریه، روزگاری را در مشهد گذراند و بعدها، سرنوشت عجیبوغریبی پیدا کرد و امروزه در اختیار انگلیس و بخشی از تاج شاه یا ملکه این کشور است.
در باور بسیاری از ایرانیان، الماس «کوه نور» از ایران و توسط انگلیسیها سرقت شده و به لندن انتقال یافته است؛ داستانی که تنها میتوان برای نیمی از آن ادله و اسناد تاریخی پیدا کرد و نیمی دیگر، البته داستانسراییهایی است که درباره چنین روایتهایی همیشه وجود داشته است و دارد. در ادامه کوشیدهایم تا با مرور تاریخ، به بازسازی و ترمیم یک روایت مشهور بپردازیم و مخاطبان این نوشتار را از گردنههای مهآلود تاریخ بگذرانیم و برخی شواهد را برای آنها آفتابی کنیم.
احتمالا کوهنور در هندوستان کشف شد. میگوییم احتمالا، چون درمورد یافتن این الماس که خیلیها آن را الماسی شوم میدانند هم ابهامات فراوانی وجود دارد. برخی افسانههای هندی، آنگونه که «ویلیام دالریمپل» و «آنیتا آناند» در کتاب مشهور و خواندنی «تاریخِ مشهورترین الماسِ جهان» در یکی از غلیظترین مههای تاریخ جهان و در هندوستان کشف شد، چنین نقل میکنند که وقتی غزنویان پا به دره سند گذاشتند و خاک شبهقاره را به توبره کشیدند، کوهنور هم از چشم یک بُت بیرون آورده شد.
گزارشهایی وجود دارد که میگوید بعد از اضمحلال غزنویان و هجوم سلاطین «غور» به غزنه، کوهنور به دست آنها افتاد و چرخش ایام، آن را نصیب امپراتوران مغول هند کرد و آنان نیز از عهد ظهیرالدینبابر تا دوره سلطنت محمدشاهگورکانی، کوهنور را بر تاج خود نصب میکردند.

اما دیری نگذشت که نادر، آن جهانگشای خستگیناپذیر، از تنگه خیبر عبور کرد و در نبرد سرنوشتساز «کرنال» سپاه محمدشاه را با ۳۰۰زنجیر فیل، مغلوب کرد و ارتش ایران، بالاخره به دهلی رسید. اینجا بود که برای کوهنور، سرنوشت دیگری رقم خورد و همراه با غنایم بسیار، سر از خراسان درآورد و به مشهد رسید و بر تاج نادرشاه جا خوش کرد.
اما کوهنور، مانند صاحبان قبلیاش، به فرمانروای افشاری هم وفا نکرد. نادرشاه افشار در جمادیالثانی۱۱۶۰قمری، طعم شومی این گوهر یگانه را چشید و گماشتگان به خیمهاش ریختند و او را به قتل رساندند.
با مرگ نادرشاه، میراث او میان وارثان متعدد دستبهدست شد تا اینکه علیخان، پسر میرزاابراهیم ظهیرالدوله (برادرزاده نادرشاه)، با حذف همه مدعیان و قتل همه فرزندان نادرشاه، به نام «عادلشاه» مُلک افشاری را از آن خود کرد و مدتی صاحب کوهنور شد، اما دولت مستعجل عادلشاه یکسالوچندماه دوام آورد و شاهرخمیرزای نابینا، پسر رضاقلیمیرزا و نوه نادرشاه که تبارش از سوی مادر به صفویه میرسید، حکومت محدود خود را بر مشهد و نواحی همجوار آن آغاز کرد و «کوه نور» را هم بهپاس خدمات «احمدخاندرانی»، سردار افغانیاش، به وی بخشید و بهاینترتیب، کوهنور سر از کابل درآورد و برای مدتی در این شهر ماندگار شد. اما این «ستاره بر زمین افتاده» برای خاندان درانی هم شگون نداشت.

شاهشجاع درانی، یکی از جانشینان احمدخان در سال ۱۱۸۸خورشیدی، گرفتار رقیبان خونخوار شد و ناچار به پنجاب گریخت و آنجا بود که سروکارش با حاکم «سیک»مذهب این خطه، یعنی «رانجیت سینگ» افتاد. رانجیت وعده حمایت از شاهشجاع را داد، اما در عوض الماس کوهنور را از وی مطالبه کرد؛ چرا؟ بهدرستی نمیدانیم، اما هر چه بود، خان درانی از خیر کوهنور گذشت و آن را در سال۱۱۹۲خورشیدی به «رانجیت سینگ» داد، ولی وارثان رانجیتسینگ هم نتوانستند این الماس را نزد خود نگه دارند.
در سال۱۸۴۹میلادی (۱۲۲۸ خورشیدی)، زمانی که استعمار انگلیس توانست به دوران حکومت سیکها در پنجاب خاتمه دهد و این منطقه را به مستعمره انگلیسِ عهد ملکه ویکتوریا تبدیل کند، کوهنور هم توسط بریتانیاییها ربوده شد. البته خودشان میگفتند که آن را مصادره کردهاند؛ بهاینترتیب، الماس سر از کاخ ملکه ویکتوریا درآورد و آنقدر دلربایی کرد که به دستور ملکه، آن را در معرض نمایش عمومی قرار دادند و مردم برای دیدن آن تن به ایستادن در صفهای طولانی دادند. بهاینترتیب، کوهنور به بخشی از تاج ملکه یا شاه انگلیس تبدیل شد و طی ۱۷۷سال گذشته، در لندن باقی ماند.
ورود کوهنور به انگلیس، موجی از داستانسرایی را درباره الماسهای هندی به راه انداخت. الماسهای بزرگ هندی، بدون اینکه دلیل آن مشخص باشد، به نحسی شهرت داشتند و در رمانهای عامهپسند عهد ملکه ویکتوریا، مانند «سنگ ماه» اثر «ویلکیکالینز» ظاهر شدند؛ داستانهایی که ماجراهای هیجانانگیزشان حول کیسهای مملو از الماسهای تراشنخورده دور میزد که از یک مهاراجه بختبرگشته بهدستآمده بود.
بهاینترتیب، کوهنور در تبعیدگاه اروپاییاش هم به شهرتی گسترده دستیافت و باوجود شهرتی که به شومبودن و نحسی داشت، طرفداران خودش را پیدا کرد؛ جالب آنکه طی دهههای بعد، کوهنور همچنان شهرت و منزلتِ خود را حفظ کرد و حتی در مرکزِ مناقشههای بینالمللی هم قرار گرفت.
در سالهای نخستین قرن۲۱، دولت هند خواستار بازگرداندن این گوهر به سرزمینی که در آن کشف شده است، شد. هرچندکه مقامهای هندی هم نمیتوانند درباره تاریخِ همواره مبهمِ کوهنور به نتیجه واحدی برسند. این ادعاها، ادعاهای دیگری را هم در پی داشت. بسیاری از کشورها مدعی مالکیت این الماس شدهاند که ایران یکی از آنهاست. حتی دولت طالبان هم الماس را از آن افغانستان و تحتمالکیت خودش میداند! این تنوع ادعا، ریشه در سرگذشت عجیب و پرفرازو نشیب مشهورترین الماس جهان دارد.

با خواندن این اطلاعات درباره کوهنور، ممکن است پرسشی مهم به ذهن خوانندگان گرامی خطور کند؛ آیا این الماس، با شهرت افسانهایاش، بزرگترین الماس جهان است؟ پاسخ به این پرسش، با استناد به دادهها و شواهد موجود، قاطعانه منفی است. شکوه و آوازه کوهنور نه بهخاطر ابعاد فیزیکی، بلکه بهدلیل تاریخ، قدمت و سرگذشت عجیب آن است.
این الماس خاص، پیش از آنکه به دست بریتانیاییها بیفتد، وزنی در حدود ۱۸۶تا۱۹۱قیراط (هر ۵ قیراط معادل یک گرم است) داشت. اما پس از تصاحب آن توسط کمپانی هند شرقی و تقدیمش به ملکه ویکتوریا، شاهزاده آلبرت، همسر ملکه، از درخشش کم آن در مقایسه با الماسهای تراشخورده اروپایی ناراضی بود. بههمیندلیل، در سال۱۸۵۲میلادی تصمیمی جنجالی برای تراش مجدد آن گرفته شد.
این فرایند به دست یک شرکت هلندی «کاستر دایمندز» و طی ۳۸ روز اجرایی شد. این اقدام، اگرچه درخشش الماس را افزایش داد، بیش از ۴۰درصد از وزن آن را از بین برد و وزن نهاییاش را به ۱۰۵ قیراط و ۶ دهم کاهش داد. این وزن، کوهنور را حتی در فهرست ۱۰ الماس بزرگ تراشخورده جهان نیز قرار نمیدهد.

برای درک بهتر این مقیاس، کافی است آن را با غولهای دنیای جواهرات مقایسه کنیم. بزرگترین الماس تراشخورده جهان، «جشن طلایی» با وزن خیرهکننده ۵۴۵قیراط و ۶۷ دهم است.
پس از آن، «کولینان ۱» یا «ستاره بزرگ آفریقا» با وزن ۵۳۰.۲ قیراط قرار دارد. جالب آنکه «کولینان۱» تنها یکی از ۹قطعه اصلی است که از تراش بزرگترین الماس خام تاریخ با وزن ۳هزارو۱۰۶ قیراط به دست آمده است. اما حالا که درباره کوهنور صحبت کردیم، بد نیست درباره سرنوشت همتای افسانهایاش، یعنی الماس «دریاینور» هم چند کلمهای بگوییم.
این گوهر بیبدیل که در دوره نادرشاه و همراه با کوهنور وارد ایران شد، هرگز خاک کشور ما را ترک نکرد و امروزه بهعنوان بزرگترین الماس صورتیرنگ شناختهشده در جهان، همچنان در ایران میدرخشد.
وزن دریاینور حدود ۱۸۲قیراط تخمین زده میشود و بهمراتب از کوهنور امروزی بزرگتر است. دلیل تخمینی بودن وزن دریاینور هم این است که هرگز از پایه خود جدا نشده است تا بهدقت وزن شود. برخی پژوهشگران معتقدند که دریای نور و کوه نور احتمالا بخشی از یک الماس خام بسیار بزرگتر بودهاند که جهانگرد و تاجر فرانسوی، ژان-باتیست تاورنیه، در قرن هفدهم در هند مشاهده کرده بود.

سرگذشت این ۲ الماس، ۲ مسیر تاریخی کاملا متفاوت را پیش روی علاقهمندان به تاریخ میگذارد. کوهنور، با تاریخچهای خونین و پرفرازونشیب، پس از دستبهدستشدن میان امپراتوریها، به یک غنیمت جنگی و نمادی از قدرت استعماری بدل شده است و اکنون در لندن نگهداری میشود و در مقابل، دریای نور همچون گنجینهای آرام و باشکوه در ایران باقی مانده است تا نمادی از ثروت، تاریخ و میراثملی ایرانیان باشد؛ گوهری که شهرتش در زیبایی، اصالت و ماندگاری آن نهفته است.
«رینا آهلووالیا» هنرمند و طراح جواهرات است که در مقالهای به بررسی تاریخچه، افسانهها و ابعاد هنری الماس مشهور «کوه نور» پرداخته است که در سطرهای بعدی مختصری از این مقاله آمده است.
الیا مینویسد: الماس کوه نور مشهورترین الماس جهان و گوهری با جایگاه عظیم است. هیچ الماس دیگری در تاریخ نمیتواند ادعا کند که تا این حد مشهور، پرفرازونشیب (از نظر سفر بین سرزمینها) و در عین حال بحثبرانگیز بوده است. امروزه کوه نور یکی از ارزشمندترین و اسرارآمیزترین جواهرات جهان باقی مانده است. این گوهر حماسی که میلیاردها سال پیش در اعماق زمین شکل گرفته، شاهد ۷۵۰ سال تاریخ بشری بوده است و داستانی خارقالعاده را روایت میکند.
برخلاف باور عمومی، اولین گزارشهای مکتوب از کوه نور به سال ۱۷۳۹ بازمیگردد؛ زمانی که «محمد کاظم مروی»، مورخ ایرانی، آن را در زمان حمله نادرشاه افشار به دهلی ثبت کرد. مروی اولین کسی بود که نام «کوه نور» را برای این الماس به کار برد. او با چشمان خود دید که این الماس بر فراز «تخت طاووس» (ساخته شده توسط شاهجهان) قرار داشت.
داستان معروفی وجود دارد که نادرشاه با یک حیله و تعویض دستار با محمدشاه گورکانی، الماس را به دست آورد. اما مروی در نوشتههایش اشاره میکند که الماس به قدری بزرگ بود که از میان دستار محمدشاه دیده میشد یا اینکه بخشی از تزیینات تخت شاهی بود.
یک باور قدیمی وجود دارد که میگوید این الماس برای مردان بدشانسی میآورد و فقط زنان یا خدایان میتوانند بدون ترس از بلا، آن را بپوشند. به همین دلیل در خاندان سلطنتی بریتانیا، این الماس همیشه توسط زنان (ملکه ویکتوریا، ملکه الکساندرا، ملکه مری و ملکه الیزابت) استفاده شده است.

همچنین تحقیقات علمی نشان میدهد کوه نور یک الماس معمولی نیست. این یک الماس «فوق عمیق» است که در عمق صدها کیلومتر پایینتر از الماسهای معمولی شکل گرفته است. این یعنی کوه نور نه تنها ارزش تاریخی، بلکه ارزش علمی عظیمی دارد و حاوی پیامهایی از هسته زمین است.
این الماس در سال ۱۸۵۰ میلادی و طی یک مراسم رسمی در بریتانیا به ملکه ویکتوریا تقدیم شد و به مجموعه جواهرات سلطنتی بریتانیا پیوست.
تراش مجدد در لندن: پس از رسیدن به بریتانیا، شاهزاده آلبرت (همسر ملکه ویکتوریا) از ظاهر الماس که به سبک هندی تراشیده شده بود و درخشش کمی داشت، ناراضی بود. او دستور داد الماس را مجددا تراش دهند که باعث شد وزن آن از ۱۸۶ قیراط به ۱۰۵.۶ قیراط کاهش یابد تا درخشش آن مطابق با استانداردهای اروپایی شود.